حكيم ابوالقاسم فردوسى
127
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
همراهت باشد ، بدان و آگاه باش كه رستم شيرمرد كه به هند و كشمير رفته بود ، از ايشان گَرد برآورد . اشكش تيز هوش نيز كه به خوارزم رفته بود ، از آنجا خروشى برآورد . شيده نيز از رزم با اشكش ، روى گردانْد و از خوارزم به سوى شهر گرگنج « 1 » روى نهاد . لهراسپ هم كه با سپاهيانش به الانان و غز « 2 » رفته بود ، همهء مهتران آنجا در برابر او سر فرود آوردند . اينك اگر افراسياب سپاهيانش را از جيحون بگذارند و بدينجا آورَد ، آن گردنكشان از پشت سر او سرزمينش را بگيرند و هيچ بجز باد در مشت او نماند . پس تو بدان كه اگر افراسياب از براى گفتار پيران ، آن سرزمين آباد و فرخنده بنياد خويش را رها سازد و پاى پيش گذارد ، ديگر آن سرزمين برايش نخواهد ماند و آن را به دشمن خواهد سپرد . و نيز آگاه باش كه او لب به سخنى نمىگشايد كه شب و روز ، از آن به من آگهى نرسد . پس مبادا آن روزى كه او سپاهيانش را از رود بگذراند و در جنگ با ما پيش دستى كند . و مباد كه كسى روز تاريك و تنگى را ببيند . من نيز اكنون به توس سپهدار مىفرمايم تا كوس بر پيل ببندد و به سرزمين دهستان و گرگان برود و آنجا را در دست گيرد و سر به خورشيد برآورد . من هم از پِى توس ، با پيل و تخت به يارى سپاهيان آيم . پس تو از جنگ با تركان روى متاب و سپاهيان را بيآراى و جوياى جنگ باش . و بدان كه چون ديگر هومان و نستيهن پشتيبان پيران نيستند ، تنها باد در مشت اوست . پس اگر پيران نبرد با نامداران ايران را خواست ، تو نيز از او روى برمگردان و بفرما تا به جنگ او شتابند . اگر هم كه او دليرانه ، نبرد با خود تو را جويا شد ، پس دل بد مكن و همچون شير به پيش او برو . در پيكار به افراسياب نيز ميانديش و دل را به جاى آور و از پيران روى
--> ( 1 ) - گرگنج مخفف گرگانج بعدها به ارگنج معروف شد . شكل معرب آن جورجانيه يا جرجانيه است و در خوارزم قرار داشته است . ر . ك . لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 475 حدود العالم ، ص 360 و تعليقات مينورسكى برهان قاطع ، ماده گرگنج شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده گرگنج . ( 2 ) - غز نام منطقه وسيعى در شمال سيحون از خلّخ تا كيماك بوده است . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده غز .